دگر براي آمدنت دعا نمي كنم
بغض نگاهم را نثارت نمي كنم!
دگر تو را با هزار ذوق و شوق
زير باران كنارم آرزو نمي كنم!
چون تو را كنارم دارم
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام
ببخشید دوست جونا که بهتون سر نزدم و آ نکردم اینترنتم چند وقته قطعه واسه همین هر وقت فرصتی دست بده سری به کافی نت میزنم الانم با ایوب جون اومدیم کافی نت .
خوب بریم سراغ آپ امروز که درباره حرم رفتن منه
دو سه روز پیش از طرف اداره ما رو بردن حرم که جاتون خالی خیلی خوش گذشت
اول از همه رفتیم کتابخونه آستان قدس و کارشناس اونجا واسمون درباره تاریخچه اونجا توضیحاتی داد
راستش صحبتش یه کمی طولانی شد و چشتون روز بد نبینه پاهام بدجوری خوابیده بود و خدا خدا می
کردم زودتر صحبت مسئول مربوطه تموم بشه که البته دعام زود برآورده شد
بعد از کتابخونه با راهنمایی که برامون مشخص شده بود رفتیم موزه مرکزی آستان قدس
راستش من با اینکه بچه مشهدم اما یه بار وقتی راهنمایی بودم از طرف مدرسه بردنمون موزه و
از اون موقع تا حالا نرفته بودم واسه همین واسم جالب بود مخصوصا قسمت دریاییش یه ماهیای
خوشملی داشت با بچه ها شروع کردیم به گشت زدن تو موزه و وقتیبه ساعت نگاه کردیم دیدیم نزدیک
اذانه . راهنما گفته بود اگه خواستین برین واسه نماز تا بعد بریم موزه فرش خلاصه بعد از خوندن نماز و
جمع شدن همه همکارا سری هم به موزه فرش زدیم . اونجا هدایایی رو بهمون دادن با ژتون غذا .
ساعت نزدیک یک شده بود که برای خوردن ناهار رفتیم مهمانسرای حضرت . اونجا آقایون بدون اینکه به
روی مبارکشون بیارن که خانوم و بچه ای هم دارن با پر روی تمام شروع کردن به خوردن اما ما خانوما
نیست که دل رحمیم غذا رو تو ظرف یه بار مصرف گرفتیم تا ببریم و خونه و با خونواده بخوریم می دونین
وقتی همکارامو دیدم که راحت غذاشونو خوردن به ایوب خودم افتخار کردم آخه اون هیچی رو تنهایی
نمی خوره قربونش برم
خلاصه بعد هم برگشتیم خونه
+
نوشته شده در ساعت 18:50 توسط سما
|